بابا بعدازظهر کاره
سلام عزیز گلی مامانی. باز هم بعدازظهریه بابا رامین شروع شد و منو تو ،از خود صبح تا ساعت 11 شب ،باید یه جوری وقتمونو بگذرونیم. عزیزم و چقدر سخته.البته اگه هوا خوب باشه خوبه،چون میریم بیرون،میگردیم و قدم میزنیم،بعضی وقتها هم میریم پارک بازی سر بسته و گاهی وقتها هم،اگه خدا با ما یار باشه میریم یه سر پیش عزیز امروز هم هوا خوب بود و منو تو بعد از یه گردش دو نفره ،پسر و مادری ،رفتیم خونه عزیز و ساعت ده و نیم هم رفتیم دنبال بابا رامین و وقتی که اومدیم خونه ،تو دیگه حال نداشتی و بر عکس همیشه که باید با زور و بلا میخوابوندمت ،امشب خودت پشمالو رو گرفتی و فلاسک آب رو از کیفت در اوردی و اومدی پیش من و گفتی :ماما ...جی جی قربون اون نگاه اشک آلود...







